Tuesday, February 6, 2007

استغفرالله !!؟

حسابی خندیدم
فکر کنم آنهایی که تجربه بازی‌های کامپیوتری دارند بیشتر بخندند
دست چپ راننده هم که از شیشه شکسته‌ی جلو روی کاپوت ماشین افتاده ، طنزش را بیشتر می‌کند
مردم چه فکرهایی که نمی‌کنند
***
حامد این را فرستاده
hamed.amojon@yahoo.com

چه میکنه این ابراهیم نبوی!!؟

واقعا آقای نبوی نابغه طنز است
بخشی از آخرین نوشته‌اش در روز را می‌آورم
حسنین هیکل، ابوالهول ایرانی
روی صورت دو نفر موتورسواری که از جلوی اتومبیل حسین شین رد شدند، ماسک سفید زده شده بود. ماسکی که می توانست چهره آنها را پنهان کرده باشد. نگاهی به شماره موتورسیکلت کرد، شماره موتورسیکلت تهران 777 بود، این شماره را به خاطر سپرد. چرا موتورسیکلت سواران ماسک زده بودند؟ آیا بخاطر این بود که می خواستند نیمه آشکار خود را پنهان کنند؟ اگر چنین بود، پس چرا بقیه مردم شهر هم ماسک زده بودند؟ آیا همه شهر می خواستند چهره مرموزشان را پنهان کنند؟ گوینده رادیو در حالی که سرفه می کرد به مردم گفت که هوای شهر آلوده است. به هر طرف نگاه می کرد کسانی را می دید که نیمه آشکار خود را پنهان کرده بودند. مرد موبوری که جلوی ساختمان ایستاده بود نیز ماسک زده بود، شماره ساختمان را نگاه کرد، شماره 77 بود. باز هم این هفت های لعنتی. وقتی داخل پارکینگ روزنامه پیچید، احساسی پر از هفت داشت. شاید در طبقه هفتم ساختمان روزنامه می توانست رازهای پنهان شده را کشف کند، وارد آسانسور شد. چرا در تمام این سالها حتی یک بار هم به طبقه هفتم نرفته بود؟ آیا به این خاطر نبود که نیرویی جلوی او را می گرفت و نمی گذاشت که به اسرار آن طبقه هفتم مخوف پی ببرد؟ نه، به این خاطر نبود، این را شماره های مرموز روی صفحه دکمه های آسانسور می گفت: ساختمان روزنامه فقط چهار طبقه بود

Saturday, February 3, 2007

خاطرات خانم پارسی پور

من به احترام شما کلاهم را برمی‌دارم
چقدر نوشته‌ی سبیل طلا تاثیر گذار است

جناح راست و جناح ماست!؟

اوضاع اگر همین طور پیش برود من امیدوارم که اصلاحات احتمالا تا 718 سال دیگر به نتیجه برسد. من فکر می کنم مشکل اصلاح طلبان این است که تا بیایند یک تصمیم بگیرند شش ماه طول می کشد و وقتی تصمیم شان را می گیرند موضوع عوض شده است. مثلا در انتخابات زمانی که مشارکت تصمیم گرفت که با جدیت وارد کارزار انتخاباتی مشترک با کارگزاران شود، احمدی نژاد شش ماه بود رئیس جمهور شده بود. دیروز جبهه مشارکت بعد از دیدار با هاشمی اعلام کرد: « به هاشمی نزدیک تر شده ایم.» آگاهان پیشنهاد کردند که: از جای تان تکان نخورید، چون تا برسید به خیابان بمباران شروع شده است
این مطلب الپر را هم بخوانید
بنظرم پیشنهاد آخرش جالب بود
حداقل مثل نق‌نقو و گذاشتن لوگویش که می‌شود عمل کرد

Friday, February 2, 2007

سر و ته یک کرباس!؟

این قسمت از مطلب "خط قرمز" حسابی من را در گیر کرد
راستی واقعا اینجوری هستیم؟

یک شعر که نمی‌دانم شاعرش کیست



Written by an African kid, amazing thought :
"When I born, I Black, When I grow up, I Black,When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,When I sick, I Black, And when I die, I still black...And you White fellow,When you born, you pink, When you grow up, you White,When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,When you scared, you yellow, When you sick, you Green,And when you die, you Gray...And you call me colored???.. ......."
ظاهرا توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده
وقتي به دنيا ميام ، سياهم ، وقتي بزرگ ميشم ، سياهم ، وقتي ميرم زير آفتاب ، سياهم ، وقتي مي ترسم ، سياهم ، وقتي مريض ميشم ، سياهم ، وقتي مي ميرم ، هنوزم سياهم...و تو، آدم سفيد ، وقتي به دنيا مياي ، صورتي اي ، وقتي بزرگ ميشي ، سفيدي ، وقتي ميري زير آفتاب ، قرمزي ، وقتي سردت ميشه ، آبي اي ، وقتي مي ترسي ، زردي ، وقتي مريض ميشي ، سبزي ، و وقتي مي ميري ، خاکستري اي...و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟.........

بین الحرمین

عکس‌ بالا با مطلب آقای ابطحی "گل روی عباس" خوب ارتباط برقرار می‌کند
آن رود هم احتمالا باید همان فرات سیاه لعنتی باشد
چه گذشته در آن روز؟
واقعا رویم نمی‌شود بگویم
"یا لیتنی کنت معکم"
با کدام شایستگی؟؟؟
...
عکس متعلق است به
yekrang.mihanblog.com

 
300 the movie