Friday, February 9, 2007

خسرو گلسرخی

در مطلب قبلی‌ام در باره تعجب خود از پخش دادگاه خسرو گلسرخی در سیمای جمهوری اسلامی نوشته بودم
دیگران هم در این باره نوشته‌اند
برای نمونه یکی‌اش نقطه ته خط که کامل نوشته و لینکی خواندنی هم به آن اضافه کرده
دیگری سیامک زند در پیک نت (که البته فیل‌تر است) با عنوان بانگ به موقع گلسرخی در سیمای جمهوری اسلامی

Wednesday, February 7, 2007

پوتین و بوش

این عکس ها را در قسمت لینک دونی وبلاگ پویان دیدم

باقی عکس ها را هم (با راهنمایی پویان) می توانید دانلود کنید ، شاید خوشتان آمد

حلقه محاصره به دور ایران

الپر یک مطلب جالب نوشته که خواندنی است

خسرو گلسرخی و فرزاد حسنی

به راستی چه خبر است ؟
برنامه فوق العاده مثل اینکه واقعا فوق العاده شده
واقعیت آن است که به لحاظ تفرعن مجری آن ، اصولا این برنامه را نمی بینم ، مجری زرنگی ( بیشتر دوست دارم او را ابن الوقت بنامم) که آقای خالدیان در نقطه ته خط به اندازه کافی در باره اش اینجا صحبت کرده است
دیشب در حال عوض کردن کانال های تلویزیون بودم که با کمال تعجب و تحیر ناگهان متوجه شدم دادگاه خسرو گلسرخی - مربوط به سال 1352 - دارد پخش می شود
انگشت حیرت بر دهان دریافتم برنامه ی فوق العاده ی کذایی دارد این دادگاه تاریخی را نمایش میدهد
بگذریم از اینکه خود نمایش این دادگاه دردهای زیادی را تازه می کند (از قبیل اینکه مثلا چی فکر می کردیم ، چی شد!؟) اما
با توجه به اهمیتی که صدا و سیما برای این برنامه قائل است قاعدتا پخش این دادگاه با مجوز (بلکه نظر) بالادست ها صورت گرفته است
علی الاصول صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی ، بنابراین علت غایی پخش این دادگاه در این ساعت و در این برنامه پر مخاطب چیست ؟
اضافه کنید فیلم های مستندی که این روزها از تظاهرات سال 57 دارد بکرات پخش می شود و برخلاف سال های گذشته دیگرنشانی ازتلاش برای پرهیز از نمایش زنان بدون حجاب یا اصرار بر نمایش روحانیون در صفوف اول تظاهرات و ... نیست بلکه حتی گاهی انسان احساس می کند تعمدی هم در نشان دادن این فیلم های مستندی که سالها داشتند خاک می خوردند وجود دارد
چه خبر است؟

اسلام برای ایران یا ایران برای اسلام

نوشته‌ی اخیر آقای اکبرین در "روز" به تاریخ پنجشنبه 19 بهمن 1385 که در زیر می‌آورم خواندنی است
آورده اند که مرحوم مهدي بازرگان در آخرين روزهاي عمر خطاب به مرحوم سيد احمد خميني گفته است: تفاوت من با پدر شما اين بود که من اسلام را براي ايران مي خواستم و او ايران را براي اسلام
مي توان پرسيد که بازرگان کدام اسلام را براي ايران مي خواست و يا اينکه امام خميني ايران را به سوي کدام اسلام مي برد ؟ پاسخ هر چه باشد اما ، آرمان امام خميني به جمهوري اسلامي تبديل شد و بازرگان در عملي کردن انديشه اش ناکام ماند و اين ما هستيم که در پايان دهه ي سوم انقلاب ، مي توانيم ميان تجربه عملي امام خميني و افق نظري بازرگان به مقايسه بنشينيم
آنچه به عنوان "دولت ديني" پيش روي ماست حتّي با چشم پوشي از کارنامه ي آن ، از يک مشکل اساسي در مبناي نظري خود رنج مي برد و آن اينکه دولت ديني ، تابع قانون ديني ست و قانون ، همگان را موظف به تبعيت از خويش مي کند ؛ زيرا با رأي اکثريت ، مشروعيت مي يابد و اقليت بايد به آن تمکين کنند چه از سر رضايت و چه از سر اکراه ؛ اما دين به حکم "لا اکراه في الدين" خود را بر هيچکس تحميل نمي کند ، اقليت و اکثريت نمي شناسد و حتي يک نفر را نيز به اکراه ، ديندار نمي خواهد . اينجاست که از قانون ديني و "دولت اسلامي" ترکيبي متناقض پديد مي آيد : "قانون" که اکراه را مجاز مي شمارد و "دين" که نه تنها اکراه را مجاز نمي داند بلکه با اکراه نابود مي شود
آن کس که اسلام را براي ايران مي خواهد آن را به جامعه مدني مي سپارد تا مردم به تناسب خواسته ها ، نيازها و پرسش هايشان با اسلام ارتباط برقرار کنند و پاسخ بگيرند و دولت تنها موظف است بستر مناسب را براي رواني و فراواني دينداري با شکل ها و برداشت هاي مختلف فراهم کند.
سخنراني امام در 12 بهمن 57 گواهي مي دهد که او باور داشت دولت اسلامي مي تواند آرمان هاي نخستين انقلاب را تأمين کند
اما حالا 28سال از آن روز گذشته است در حاليکه دولت اسلامي جاي جامعه اسلامي را تنگ کرده و بسيار پررنگ تر از آن است
آيا راه بازرگان مطمئن تر از راه امام خميني بود ؟ آيا دولت سکولار بهتر از يک دولت اسلامي مي توانست ما را به جامعه اسلامي برساند ؟ اصلاح طلباني که به جامعه ديني مي انديشند بايد با صراحت و شجاعت به اين پرسش ها پاسخ دهند و از ياد نبرند که فرصت زيادي براي اشتباه کردن ندارند

در باره خانم پارسی پور

در مورد مطلب قبلی خود به نام "خاطرات خانم پارسی پور" چند تکته را باید متذکر شوم

پرسش : آیا مخالف چیزی یا کسی بودن ، به ما اجازه توهین می‌دهد ؟

آن‌چه در مصاحبه خانم پارسی پور برایم مهم بود ، شجاعتش در اعتراف به مواردی است که اصولا در زندگی روزمره ، وجودشان را حداقل درظاهر نادیده می‌گیریم و چشممان را برآن می‌بندیم
شاید بسیاری از ما بقول حافظ وقتی به خلوت می‌رویم آن کار دیگر هم می‌کنیم (که می‌کنیم - پاراگراف آخر اینجا را بخوانید) اما در جلوت ، ادعای زهد و تقوایمان ( یا از آن طرف ژست و پز روشنفکری‌مان) گوش فلک را کر می‌کند و همه پسر پیغمبر می‌شویم
همچنین با این صراحت از بیماری روانی خود گفتن هم از مواردی است که حداقل من توانایی‌اش را ندارم
گفتنی است آن چه که باعث این بیماری شده نیز بر قدر ایشان در چشم من می‌افزاید
روشن است که این احترام به معنی پذیرفتن همه گفتار ایشان و تاییدی برهمه موارد خاطراتشان نیست ( مثلا پذیرش اعدام ده هزار نفر جلوی چشم وی - چنان که دوست گرامی شلم شولوا متذکر شده) و لازم است صادقانه بگویم که از خاطرات ایشان همان بخشی را که به آن لینک داده‌ام ، دیده‌ام یعنی مصاحبه ایشان با ایران امروز
و آن را هم اتفاقا اول در وبلاگ خوب سبیل طلا دیدم
سپس به لینک‌های مختلف مطلب و همچنین سخنان آقای فرجامی هم سرکشیدم
مطلب سبیل طلا از نظرم عالی و به جا بود و پذیرفتنی
از آن سو طرف مقابل هم دلایلی برای خود داشت که بهترین آن توصیه اش در پی نوشت های این جا - بخصوص اولی - بود ، اما پاسخ‌های مودبانه‌ی بلوط و زندگی روی ترن هوایی کافی بود ، لذا نیازی ندیدم در مطلب خود به کل قضایا و مجادلات اشاره کنم چرا که حرفم اصولا چیز دیگری بود . فقط دو جمله کوتاه نوشتم و بس
***
پایان سخن : بقول مرحوم دکتر شریعتی برای خراب کردن ، هیچ چیز اثربخش‌تر از بد دفاع کردن نیست و بنظر من
جوابیه نهایی آقای فرجامی با آن تیتر توهین آمیزش مصداق همین نوع دفاع بود

Tuesday, February 6, 2007

پله را ول کنید ، غضنفر را بگیرید

آقای باستانی در یکی از مطالب قبلی خود در "روز" به نام "درست سر وقت" (پنجشنبه 12 بهمن 1385 ) تعجب کرده بود که چرا همیشه در بدترین شرایط (از نظر ما) یک دفعه یکی از این وری‌ها حرفی می‌زند که شرایط بد را بدتر می‌کند
این جمله‌ی آقای باستانی قابل تامل است : من شخصاً هنوز اين تحليل رايج در ميان برخي ايرانيان را، که تندروهاي داخل حکومت جمهوري اسلامي را آلت دست هواداران حمله نظامي به ايران مي دانند، قبول ندارم و آن را بيشتر نوعي "پارانويا" مي دانم. اما واقعيت آن است که "وقت شناسي" حيرت آور برخي نو محافظه کاران ايراني در ايجاد مستندات لازم براي "هر" اتهام نظامي – امنيتي که عليه
ايران وارد مي شود، پديده اي نيست که به راحتي قابل تحليل باشد
برای مشاهده‌ی یک مصداق عینی دیگر از این دست ، سخنان سفیر ایران در سوریه را بخوانید
واقعا با این دوستانی که داریم دیگر چه حاجت به دشمن
توضیح اضافی : پله همان فوتبالیست برزیلی است نه پله‌ی راه ‌پله

 
300 the movie