Tuesday, December 25, 2007

برنامه نود يا چگونه صفايي فراهاني ، يك تنه ، عمله و اكره‌ي محمود را سوسك كرد

نميدانم ديشب برنامه نود را ديديد يا نه ؟ من كه ديدم و حسابي لذت بردم. آقاي صفايي را دعوت كرده بودند به دوئلي كه از قبل براي ضايع كردنش برنامه ريزي شده بود. اما مگر توانستند؟
يكي مرد جنگي به از صد هزار
اول از همه خود عادل شروع كرد . ولي هرچه تلاش كرد به روش هاي معمولش صفايي را گير بيندازد موفق نشد ، در ادامه كيومرث هاشمي معاون علي آبادي وارد گود شد(از طريق تماس تلفني) . او هم كم آورد .بعد از او سخنگوي تربيت بدني از پشت تلفن شروع كرد به اراجيف بافتن ( واقعا اينها فكر ميكنند مردم احمقند؟) ، او هم بد جورضربه شد .كارگرداني تلويزيوني برنامه بسيار جالب بود . در يكي از صحنه ها كه كيومرث هاشمي داشت دروغ ميگفت ، تصوير چهره‌ي صفايي را نشان داد كه همان لحظه داشت سرش را تكان ميداد با ريشخندي بر لب ، انگار با زبان بي زباني ميگفت اين پست چه ارزشي دارد كه اينقدر خودت را ضايع ميكني
وضع جوري شد كه صداي عادل هم درآمد و در پاسخ به آقايان كه هي ميگفتند تريبون يك طرفه است گفت ما از همه‌ي شما دعوت كرديم ، خودتان نيامديد
تا ساعت دو نصفه شب طول كشيد
اما
آقا ، حال كرديم اساسي
***
اطلاعات بیشتر در اینجا

Wednesday, November 28, 2007

لواشک آلو ، برگه ی هلو

مکالمه ی حسن کچل با پهلوون

حسن کچل: رخصت . پهلوون : فرصت
حسن کچل(امیدوار):خسته نباشی پهلوون . پهلوون: پاینده باشی جوون
ازکدوم جنگ میایی پهلوون؟ جنگ؟ آره ، جنگ اژدهای هزارپای هفت سر. گفتی اژدها؟ شاید دیوا . دیوا؟
آره پهلوون. تو از پهلوونای قصه حرف میزنی ،من پهلوون قصه نیستم . مگه تو پهلوون نیستی؟
پهلوون هستم اما پهلوون قصه نیستم . پس تو از کجا میایی؟ از مسابقه . از مسابقه؟ آره . مسابقه دیو کشی؟
بازم میگه دیو! آدم . آدم با آدم؟ آدم با آدم ، حریف با حریف ،ولی مثه دو دوست ، دو ورزشکار
ورزشکار؟ آره، من سنگ هفتاد منی رو بلند کردم . از کدوم چاه؟ بازم میگه چاه . از جلوی کدوم چشمه؟
چشمه؟ آره همون چشمه که آبش به رو مردم شهر بسته اس . من سنگو از رو زمین صاف بلند کردم
زدیش رو سر دیوا؟ بازم میگه دیو! من سنگو گذاشتم سرجاش . چرا؟
واسه اینکه اگه یه بند انگشت اشتباه میکردم ، بازنده بودم ، آخه گوش تا گوش داور نشسته بود
حسن کچل(طعنه زنان):خسته نباشی پهلوون .پهلوون:پاینده باشی جوون. ولی آخه دیوا چی می شن؟اژدها؟
من دارم از حالاخودمو واسه بهار آینده آماده میکنم . پس تو فکرشی
میخوام تو اون بهار سنگ صدمنی رو وردارم. که دوباره بذاری سرجاش!؟
آره به یاری حق . لواشک آلو! چی؟
برگه ی هلو!! چی؟؟
حسن کچل(نا امید):خسته نباشی پهلوون . پهلوون : پاینده باشی جوون

از فیلم حسن کچل
نویسنده و کارگردان: مرحوم علی حاتمی

Wednesday, October 3, 2007

خاموشی یا مرگ؟

در کامنت دونی مطلب قبلی ام آمده بود

سامی:سلام
من دوست مرحومه مغفوره خانم غزاله نویسنده ی وبلاگ آوای حزین غزاله هستم
خواستم به اطلاع برسانم وبلاگ ایشان به دلیل فوت نابهنگامشان دیگربه روز نمی شود
موفق ومویدباشید
یاحق

***
وب جای عجیبی است. این دنیای مجازی شباهت های فراوانی با جهان واقعی دارد و در عین حال
در موادی بسیار از آن متفاوت است
دوستیها و دشمنی هایی فراوان و پر حرارت در این دنیای مجازی شکل میگیرد ، ریشه میدواند و پیوند می گستراند بدون آنکه یکدیگر را ببینیم و بشناسیم
شادی ها و خوشی ها را باهم قسمت میکنیم ، از غم ها و اندوهمان میگوییم ، بسیار راحت تر و سهل تر از زندگی واقعی ، چرا که در پس سپر و زره ناشناس بودن امنیت یافته ایم .بسیاری از گفته ها و نوشته هایمان صادقانه تر از دنیای اول است و جالب اینکه شاید دروغ هایمان هم کثیرتر . چگونه میشود راست و دروغ را در این دنیای مجازی از هم تشخیص داد؟
در این دنیا با افراد مختلفی آشنا میشوی ( واقعا آشنا میشوی؟) بدون آنکه بشناسی شان ، چند ساله است؟ نمیدانی . در کجا زندگی میکند؟ تصوری نداری . اصلا زن است یا مرد؟ هیچ نمیدانی
بقول خیام :آیا تو چنانکه می نمایی هستی؟
اما از شنیدن خبر نبودنش ، رفتنش ، مرگش ، قلب آدم فشرده میشود و کام ات تلخ و فکرت مشغول و بلکه شاید حتی بغضی در گلو و اشکی به چشم هم راه یابد
خبر تلخی را در ابتدا خواندید . آیا راست است؟ آیا همان طور که سامی نوشته واقعا دختری جوان با هزاران امید از بین ما رفته است؟
بیشتر دوست دارم باور کنم که این هم از آن دست خبرهای غیر واقعی دنیای وب است . مثلا فکر کنم اصلا شاید غزاله و سامی یک نفرند . یا شاید غزاله ای که در "دلتنگی های من " می نویسد همان غزاله ایست که خبر مرگش گفته شده
دروغش بدانیم خوش تر است . اما اگر راست باشد چه؟عجیب نیست که ذهن انسان درگیر نبودن کسی میشود که نمی شناسی اش و تا ابد هم نمی بینی اش؟
تا ابد؟
اما نوشته هایش هست. در وبلاگش
تا ابد
***
آخرین نوشته ی غزاله

در انزوای کوچه

روح من است که روی دست باد برده می شود

و تکه تکه می شود

این تازه اول کار است

نقطه آغاز نابودی یک انسان

شمعدانی ها

وقتی که به من می نگرند

انگار

تجسمی از ریشه خشکیده یک گیاه غمگین را می بینند

که با تکیه به دیواری پوسیده

سعی می کند بایستد

و بگوید

من زنده ام

***
این بلاگ اسپات چه مرگش است؟
ابزارهای ادیت متن اش کجا رفته؟

Friday, September 7, 2007

یک کیلو آهن سنگین تر است یا یک کیلو پنبه؟

حتما اکثرتان با دیدن تیتر مطلب خندیده اید و با خود گفته اید این دیگر چه سوالی ست؟ مگر ما بچه ایم که اینجوری میخواهی هوشمان را تست کنی؟معلوم است که هر دو مساوی هستند
خیر دوستان ، مساله به این سادگی ها هم نیست . بیایید کمی بیشتر در این موضوع غور کنیم
مثلا اگر بپرسیم یک کیلو چوب سنگین تر است یا یک کیلو آهن ، چه جوابی میدهید؟
یا یک کیلو آلومینیوم و یک کیلو آهن؟
باز هم همان جواب را میدهید؟
بیایید جور دیگری سوال را طرح کنیم
اگر شما مثلا مقداری آلومینیوم و مقداری آهن داشته باشید و آنها را به سوپر مارکت محله تان ببرید تا آنها را وزن کند ،فکر میکنید کدامیک واقعا سنگین تر است؟ اگر پس از وزن کردن ، هر دو یک کیلو بودند باز هم با قاطعیت میگویید هر دو مساویند؟
کدامیک واقعا سنگین تر است؟
این کلمه ی " واقعا" شما را به شک نینداخت؟
کدامیک " واقعا" سنگین تر است؟
دوباره فکر کنید
البته همه میدانید که داریم از دو جسم با چگالی مختلف حرف میزنیم ، یعنی در صورت جرم یکسان ( و چون در یک نقطه داریم آنها را وزن میکنیم با وزن یکسان) دارای حجم های متفاوتی هستند . میگویید تاثیری در جواب ندارد . اندکی صبر کنید دوستان ، زود قضاوت نکنید
همیشه مساله ها آنطور که در نگاه اول بنظر می آید حل نمیشوند
دقت کردید در طرح نهایی مساله چی گفتم؟
دو جسم را دارید در محله تان وزن میکنید
نه! نه! منظورم این نیست که ترازوی سوپرمارکت محله تان مشکل دارد( هرچند که بعید نیست) ، برای ساده شدن میتوانیم فرض کنیم ترازو مشکل ندارد ، فرض هم میکنیم فروشنده مغازه هم سعی ندارد شما را با دادن اطلاعات غلط اذیت کند ، قدرت بینایی اش هم مشکل ندارد ، دقت ترازو هم بالاست ، فروشنده هم وزن را هم گرد و روند نکرده است ، هرچند در عمل همه ی این موارد ممکن است وجود داشته باشد و دهها عامل مداخله گر دیگر نیز ممکن است بر نتیجه ی آزمایشتان تاثیر بگذارد
کمی بیشتر فکر کنید ، در اندوخته ی معلومات فیزیک تان تفحص کنید
چه شد؟ چیزی بنظرتان نرسید؟
آها ، شما چند نفر فهمیدید . آفرین . ولی لطفا سکوت کنید و اجازه دهید بقیه هم فکر کنند
...
گفتم در مغازه ، چیزی بذهنتان نرسید؟ حوصله تان سر رفت؟ بگویم؟
بسیار خوب
با یک راهنمایی چطورید؟
دارید روی کره زمین توزین میکنید
میگویید تاثیری ندارد؟ چرا اتفاقا مهم ترین مساله همین است
دارید در روی زمین که سرشار از هواست این آزمایش را انجام میدهید . فکر کنم اکثرا متوجه شدید و خندیدید . درست است . چند نفرتان توضیح بیشتر میخواهند؟
باشد . ارشمیدس . باز هم توضیح بیشتر؟ قانون ارشمیدس یادتان رفته؟
اگر جسمی در سیالی قرار گیرد به اندازه وزن سیال جابجا شده سبک میشود . حالا شد؟ هوا هم سیال است ، دو جسم شما در این هوا قرار گرفته اند و هر کدام به اندازه حجم خود هوا جابجا کرده اند ، اما حجمشان فرق میکند ، آنکه چگالی اش کمتر است حجمش بیشتر است مثلا یک کیلو آلومینیوم حجم بیشتری از یک کیلو طلا دارد پس هوای بیشتری جابجا کرده و بیشتر سبک شده است
میگویید وزن هوا در مقایسه ناچیز است؟
بله . درست میگویید . ولی ما که میزان دقت مورد نیاز برای حل مساله را مشخص نکردیم
فرض کنید آلومینیوم به اندازه دو هزارم گرم هوا جابجا کرده و لذا به اندازه دو هزارم گرم سبک شده و آهن که حجمش کمتر است هوای کمتری جابجا کرده پس مثلا به اندازه یک هزارم گرم سبک شده ، نتیجه این میشود که آهن و الومینیومی که پس از وزن کردن در سوپرمارکت هر دو یک کیلو گرم را نشان میدهند اگر آنها را در خلاء وزن میکردیم آلومینیوم یک کیلو و دو هزارم گرم و آهن یک کیلو و یک هزارم گرم را نشان میدادند چون هوایی وجود نداشت که آنها را سبک کند
یعنی واقعا آلومینیوم جرم و وزن بیشتری دارد
دقت کردید چطور شد؟ پس در سوال مفروض همیشه باید پرسید توزین در کجاست؟ در خلاء یا در حضور هوا؟
اگر در حضورهوا دارد وزن میشود و جواب وزن کردن یکی است کدامیک واقعا سنگین تر است؟
بله ، آنکه حجم بیشتری دارد یا واحد حجمش سبک تر است
جالب بود؟

Sunday, August 26, 2007

زهر الربیع

این بار میخواهم شما را با کتاب " زهر الربیع " آشنا کنم
زهر الربیع نوشته ی آقایی است بنام سید نعمت الله جزایری ( که از علمای دینی بوده ، بقول تصحیح کننده کتاب :" اعلم العلما و افضل الفضلا و زین الفقها ، السید الجلیل سید نعمت الله جزایری") ، اصل کتاب به زبان عربی است که بعدها توسط آقایی بنام نورالدین محمد بن نعمت الله الموسوی شوشتری به فارسی ترجمه شده ونهایتا در سنوات اخیر توسط آقای جلال الدین غروی آملی تصحیح شده است
بقول مترجم ، کتاب شامل سخنان طریفه و حکایات ظریفه ای است که مطالعه آنها مفرح دماغ و دافع ملال و مذاکره آنها مقوی قلب و رافع کلال است
نکته اصلی این کتاب آنستکه مشابه کشکول شیخ بهایی توسط یکی از علما و فقهای دینی نوشته شده ، اما برخلاف کشکول در خارج از حوزه ی طلاب یا ناشناخته است یا نایاب و دست نیافتنی
حکایات مختلف ( که البته بعضی شان در کتب دیگر هم آمده ) شامل طنز و داستانهای پند آموز و دینی و روایات و استدلال های مختلف در تایید شیعه و تکذیب فرق دیگر محتوای کتاب را تشکیل میدهد
کتاب دو نکته جالب برایم داشت
اول وفور حکایات طنز – که بسیاری شان بالای هیجده سال است - و دوم اصرار مولف در بیان دیدگاه های خود ، به این مفهوم که هنگامی موضوعی را بیان میکند که برایش یا قابل قبول نیست یا توضیح نیاز دارد یا نکته ای اضافی به نظرش میرسد ، در اینصورت مولف با ذکر میگویم توضیحات خود را اضافه میکند
***
تکه هایی از کتاب
یک
در توریه (تورات) نوشته است که مغرور نکند ترا درازای ریش ، بدرستیکه بز ریش دارد
میگویم در خواص حیوانات ذکر کرده اند که ریش بز را صاحب ربع یا کسی که صداع داشته باشد بیاویزند دفع خواهد شد و اکثر ریش دراز صلاحیت ندارند مگر حریق را یعنی سوختن
دو
از مالک بن دینار منقولست که گفت مثل قرائت این زمان مثل شخصی است که تله بر زمین گذاشته بود . گنجشکی بیامد و به تله گفت چرا در میان خاک نشسته ای؟ تله گفت از راه تواضع و فروتنی خاک را نشیمن قرار داده ام . گنجشک گفت چرا کمر تو خم شده؟ تله گفت از بسیاری رکوع و عبادت . گنجشک گفت این دانه چیست بر دهان داری؟ گفت از مال دنیا همین را دارم و میخواهم به روزه داران بدهم . پس گنجشک خواست که دانه را بگیرد تله بگردن او چسبیده پس گنجشک به تله گفت اگر عباد مثل تو مردم را گول میزنند پس عبادت در این اوقات خوب نیست
سه
روزی مزید خمی خالی بدست داشت و از راهی میگذشت امیر بفرمود تا او را زدند مزید پرسید تقصیر من چیست؟ امیر گفت بجهت آنکه ظرف شراب با خود میگردانی مزید عرض کرد امیر نیز آلت زنا همراه دارد
چهار
شخصی بعنوان استهزا فرزدق را گفت چند وقت است زنا نکرده ای؟
فرزدق گفت از وقتی که مادر تو مرده
***
داستانهای بالای هیجده اش بماند برای وقتی دیگر

Saturday, August 18, 2007

ساسان بابکان استخری یا همان پور پیرار سابق

قبلا و چند بار و باز هم راجع به آقای پور پیرار و تلاش هایش برای محو تاریخ ایران نوشته بودم . البته جواب های علمی و فنی به نظرات ایشان را میتوانید در اینجا بخوانید
الان نمیخواهم در این خصوص چیزی بنویسم ، نکته ی دیگری مد نظرم است
قطعا همه شنیده اید که بهترین راه حمله به یک مفهوم ، بد دفاع کردن از آنست
چند وقتی است وبلاگی ایجاد شده که هدفش بظاهر دفاع از تاریخ ایران در برابر آقای پور پیرار است
انصافا نوع نوشته هایش که مملو از غلط های دستوری واملایی است برایم جالب است و تنوعی است برایم
خب ، بنظر من این وبلاگ کار خود ایشان است برای همان بد دفاع کردن
***
آخرین کامنت من در وبلاگ مذکور
انصافا از متن هات لذت ميبرم هرچند که غیر مستقیم تبليغ خودت را کنی در شکل ‌‌‌ذم
بخصوص این تیکه رو خوب اومدی:استاد دكتر كارگر كه در 14 رشته نيكوي دانشگاهي تخصص ميدارند وکتابهای بسیار زیاد فراوان نیکو و مهمی در پیرامون کاشت تربچه و پیازچه و لوبیا و ترب ژاپنی و هویج و زردک و طالبی و پیاز خوراکی و خیار سبز و اسفناج و چغندر غند و باقالی و و شلغم و کدو و کلم و انواع گلهای نیکو مثل کاکتوس ونزوئلایی نبشته میباشند
(در متن اشاره کرده بود به یکی از مخالفین پور پیرار)
ميشه روش پلخانف اما در قالب طنزدرسته؟
بهر حال ابتکار جالبی است جناب پور پيرار!بنظرم در طنز استعداد بيشتری داری تا تاريخ
***
پاسخ ایشان به من که نمونه ای از متن جالبش نیز هست
به به به به بدرود بر پسران نيکوی آريايی پاک انديشه و شجاع دل و پارسی نجيب اصيل که بدين نيکويی با دشمنان نزاد نيکوی آريايی مبارزه می نمايند و ما آرياييان را شاد می گردانند. بنده اين فيروزی نيکو را به همه همياران و آرياييان نيکويی که بنده را در اين تارکده حقير مورد لطف قرار می دهند تبريکات بسيار زياد فراوان عرض مينمایم. شوربختانه الان چند روزی میباشد که گروهی از پانترکهای و پانعربهای نانیکو گفتار تارنگار بنده را مورد هجوم قرار بدادند و بنده مجبور بگشتم فیلتر نصب بگردانم. آقای بهروز جنابالی هم توهم توطئه میدارید و قصد میدارید میان آریاییان دشمنی ایجاد بگردانید. اگر به تارنگار نیکوی استاد کارگر قدم رنجه نمایید لیست کتابهای نیکوی ایشان را می توانید مشاهده نمایید که بنده اسم آنها مثل کاشت تربچه را ذکر نمودم. بدرود بر نزاد نیکوی آریایی

Monday, August 13, 2007

پنجره


شعر دیگری از شهرزاد
سال هاست که به پنجره دل بستم
و خیابانی
که سنگفرشش هر روز به نفسی متلاطم میشود

Wednesday, August 8, 2007

کمدی الهی ایرانی





در حدود هزار سال پیش از " کمدی الهی" ، شرح سفر یک آدم زنده بدنیای ارواح در "ارداویراف نامه" که از آثار معروف زرتشتی است آمده
ترجمه ی ارداویراف نامه قبلا توسط مرحوم رشید یاسمی منتشر شده است
قسمتهایی از آن را بعنوان نمونه می آورم
...دیدم روان مردی را که سرنگون داشتند و پنجاه دیو با مار چیپاک (افعی) پیش و پس تازیانه همی زدند
پرسیدم... که این تن چه کرد که روانش اینگونه بادافره برد؟
گفتند که این روان آن بدکیش مرد است که در گیتی بد پادشاهی کرد و بمردم انامرز (بی گذشت) بود و بادافره بهمان آئین کرد
...
پس سروش اهرو و آذرایزد دست من فراگرفتند و به برچکاتی وایتی زیر پل چینود آوردند و اندر زمین دوزخ را نمودند . اهرمن و دیوان و دروغان و دیگر بسیار روان بدکیشان آنجا گریه و فریاد چنان برمیآوردند که من بآن گمان بردم که هفت کشور زمین لرزانند . من که آن بانگ و گریه شنیدم ترسیدم . به سروش اهرو و آذرایزد گفتم و خواهش کردم که مرا به آنجا مبرید و باز برید . پس سروش اهرو و آدرایزد بمن گفتند که مترس ، چه ترا هرگز از آنجا بیم نبود
...
...دیدم روان بدکیشان کشان بادافره گونه گونه ، چون سقوط برف و سرمای سخت و گرمای آتش تیز سوزان و بدبویی و سنگ و خاکستر و تگرگ و باران و بسیار بدی بآن
پرسیدم که این تنان چه گناه کردند که روانان آنگونه گران بادافره برند؟
گفتند که بگیتی گناه بسیار کردند و ناراست گفتند و گواهی دروغ دادند و بسبب شهوترانی و آزوری و خست و بیشرمی و خشم و حسد ، مردم بیگناه را بکشتند و بفریفتند
***
طرح ها از
Gustav Dore (1833-1883)

Monday, August 6, 2007

یه شب مهتاب



يه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می‌بره
کوچه به کوچه
باغ انگوری
باغ آلوچه
دره به دره
صحرا به صحرا
اون جا که شبا
پشت بيشه‌ها
يه پری میاد
ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره
تو آب چشمه
شونه‌می‌کنه
موی پريشون
***
يه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می‌بره
ته اون دره
اون‌جا که شبا
يکه و تنها
تک‌درخت بيد
شاد و پراميد
می‌کنه به ناز
دسشو دراز
که يه ستاره
بچکه مث
يه چيکه بارون
به جای ميوه‌ش
نوک يه شاخه‌ش
بشه آويزون
***
يه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می‌بره
از توی زندون
مث شب‌پره
با خودش بيرون
می‌بره اون‌جا
که شب سيا
تا دم سحر
شهيدای شهر
با فانوس خون
جار می‌کشن
تو خيابونا
سر ميدونا
عمو يادگار
مرد کينه‌دار
مستی يا هشيار
خوابی يا بيدار؟
***
مست ايم و هشيار
شهيدای شهر
خواب ايم و بيدار
شهيدای شهر
آخرش يه شب
ماه میاد بيرون
از سر اون کوه
بالای دره
روی اين ميدون
رد می‌شه خندون
***
يه شب ماه میاد
يه شب ماه میاد
***
شعر ِ شاملو ، صدای فرهاد و موسیقی اسفندیار منفردزاده ترکیب شده اند و معجونی ساخته اند ناب

Saturday, August 4, 2007

وای اگر از پس امروز بَُوَد فردایی

برای دانشجویان در بند


جوانی
لاغری
تنها میان گله ی گرگان ِ روزگار
بصرف فحش و مشت و تهمت و شلاق
مهمان است دیوان را
ای بچه قرتی ِ مزلف ِ ابله! بر ما ، تو کافری!؟

***
ای کاش که از جسم و جان شوم رها
دیگر تاب ندارم ، نمیتوانم
خدا! خدا! خدا! خدا

قصه ی داغ و درفش و
بطری و تخم مرغ – ای وای مادرش
آوَخ که راست بود
آن قصه های دیو و غول و هیولا و اژدها

***
بیهوش شد سر آخر و چون چشم را گشود
دیوارهای عبوس ِ سلول ِ خود شناخت
باز امشب
چه ساعتی؟
اکنون بر آسمان ِ سرم
آویخته این چشم ِ دائمی
نورافکن ِ جهنمی ِ این دیو-مردمان
ناگاه جوشَدَش آن چشمه ی چشم و دریغ ودرد
دیگر نمانده خشم
جز ترس و اضطراب
تهدید بود یا که راست؟
آخر پدر و مادرم چرا؟
آن پیرزن چرا؟
ای وای خواهرم
آن دُردانه ی عزیز
ای وای ِ من ، وای وای

Wednesday, August 1, 2007

ما میتوانیم ، نه! در واقع ما میتوانستیم

اپیدمی احمدی نژادیسم با سرعتی روزافزون در حال گسترش است
یکی از مبتلایان جدید این اپیدمی ، آقای قلعه نوعی است
مصاحبه هایش ، فرافکنی هایش ، به قول آقای حاج رضایی "ادبیات اش" ، دروغهای آشکارش و خلاصه طلبکار بودنش ازهمه ، متاسفانه نشانه های آشکاری از سندروم احمدی نژادیسم است
به این جمله اش بنقل از اینجا توجه کنید
تيم در مالزي 3 مشكل بزرگ دارد ؛ آب و هوا ،‌ حريفان و برنامه ورزشي شبكه سه سيما كه از عمده مشكلات است . براي حل اين مشكلات از محمود احمدي‌نژاد ، رئيس‌ جمهوري و عزت‌اله ضرغامي ، رئيس صدا و سيما خواستاريم كه در اين زمينه اقدامات لازم را انجام دهند
یا باز میگوید ما بهترین بازی تاریخ فوتبالمان را در برابر کره انجام دادیم ، یعنی هیچ فکر نمیکند هنوز سالهای زیادی از پیروزی شش بر دو ما مقابل کره نگذشته است؟
برنامه نود این هفته ، انصافا تاریخی بود و آقایان حاج رضایی ، دکتر ذوالفقارنسب و البته فردوسی پور در تقابل با دیدگاه" احمدی نژادی" آقای قلعه نوعی ، در نظر من ارزشمندتر از قبل شدند . مطلب بسیار جالبی توهم نامه دارد که توصیه میکنم بخوانید ، همینطور این مطلب از نمک زار را ، نسل نو هم مطلبی دارد
در مصاحبه ای با رادیو ورزش چند روز پیش هم ، استدلال آقای قلعه نوعی این بود که چون شانس اول قهرمانی قبل از مسابقات ژاپن بود و ژاپن هم در برابر همین کره در ضربات پنالتی مغلوب شد ، لذا معلوم میشود که ما هم فلان و بهمان
***
با توجه به دلایل ایشان که ملهم از نظریات معجزه هزاره است، من ضمن کشف هاله نورانی ایشان که در بالا برای اولین بار به رویت جهانیان میرسد - البته نمیدانم چرا قهوه ای است؟- به کشف بزرگی نائل شدم که قادرم در تمامی محافل علمی و عملی و بنگی و چرسی و و و جهان از این کشف خود دفاع کنم
چیست این کشف؟
من میتوانم ثابت کنم در جام جهانی فوتبال در سال 1978 که در کشور آرژانتین برگزار شد ، ایران می توانسته قهرمان جهان باشد
چطور؟
آها ، صبر کنید و دندان بر جگر بگذارید . البته باید دقت شود که افتخار این کشف کاملا از آن بنده است و لذا حق کپی رایتش محفوظ
***
مقدمه
با توجه به تخصصی بودن موضوع مجبورم از اصطلاحات بسیار پیچیده ریاضی - یعنی علامت های بزرگتر ، کوچکتر و مساوی - استفاده کنم
مثلا عراق > عربستان یا عربستان < عراق یعنی عراق بر عربستان پیروز شده
چین = ایران هم که یعنی مساوی
در مباحث بسیار پیشرفته ریاضی دو مفهوم بنیادی بسیار اساسی مهم داریم
مفهوم اول - اگر دو عدد با هم مساوی باشند مثلا الف = ب و اگر یکی از این دو از عدد سومی بزرگتر باشد یعنی الف > پ آنگاه عدد دیگر هم از این عدد سوم بزرگتر خواهد بودیعنی ب > پ
در مورد کوچکتر بودن هم استدلال کاملا مشابه است
مفهوم دوم - چنانچه الف بزرگتر از ب باشد الف > ب و ب هم بزرگتر از پ یعنی ب > پ ، آنگاه الف هم از پ بزرگتر خواهد بود بعبارت دیگر الف > پ
حالا برویم به سراغ متن استدلال بی نظیر و ابتکاری و بدیع و خلاقانه ی من
ایران در جام جهانی 78 سه بازی کرد : در یکی از این بازی ها با اسکاتلند یک یک مساوی کرد
پس
یک
ایران = اسکاتلند
اسکاتلند هلند را سه بر دو برد یعنی
دو
اسکاتلند > هلند
با بررسی یک و دو نتیجه میگیریم که
سه
ایران > هلند
به زبان ساده تر ما که با برنده ی هلند مساوی کردیم مثل اینستکه خودمان هم هلند را برده ایم ، ضمنا اعتراض در مورد مسائل بی اهمیتی مثل اینکه ما در همان دور سه بر صفر به هلند باختیم اصلا وارد نیست
هلند بصورتی کاملا ناعادلانه (با نادیده گرفتن شایستگی های ما) به مراحل بعدی صعود کرد
در آن مرحله هلند با ایتالیا مساوی کرد یعنی
چهار
هلند = ایتالیا
من واقعا شرمنده ام که این عبارات و اصطلاحات بسیار پیچیده ی ریاضی را بکار می برم اما بلحاظ کلاس بالای استدلال مجبورم
با توجه به چهار وسه میتوان نتیجه گرفت
پنج
ایران > ایتالیا
اما ، و چه امای مهمی ، ایتالیا تنها تیمی بود که توانست بر آرژانتین یک بر صفر پیروز شود - در مرحله ی مقدماتی ، یعنی همان زمان که ما داشتیم با اسکاتلند و ... بازی میکردیم - پس
شش
ایتالیا > آرژانتین
حالا با بررسی پنج و شش چه نتیجه ای میگیریم عزیزان؟
بله
ایران >> آرژانتین
یعنی ایران در واقع با قاطعیت میتوانسته آرژانتین را ببرد ، پس این ما بوده ایم که آن سال شایسته ی قهرمانی جهان بوده ایم
افسوس که عوامل استکبار جهانی حق ما را خوردند

Saturday, July 28, 2007

تشکر ، ضمنا شیخ حسن کشکت رو بساب

قبلا هم گفته بودم سواد کامپیوتری ندارم
راستش را بخواهید چون فرد مطلعی هم دم دست نبود ، تا الان هم به روش سعی و خطا پیش آمده ام
منتها باید از چند نفر از دوستان تشکر کنم که از راهنمایی دریغ نکردند
اول از همه عبدالرضای صبور و پرحوصله که سوالهای زیادی را پاسخ داد
ار رها ی با صفا و عزیز که فنی و غیر فنی دلگرمم کرد
از کامران مهربان
از عمو اروند گل که مشکل کامنت دونی وبلاگم به لطف راهنمایی او حل شد
هرچند نفهمیدم چه خرابکاری ای کردم که همه ی کامنت های قبلی دوستان حذف شد
بسیاری دیگر نیز نظر داده اند که اینجا از همه شان تشکر میکنم
***
از چند نفر هم گله دارم که علیرغم چندین و چند بار سوال کردن من و کامنت گذاشتن و ایمیل فرستادن ، متاسفانه وقتی نداشتند و وقعی نگذاشتند

***
اصلاحات بعدی که وبلاگ نیاز دارد و بتدریج هر وقت راهشان را یاد گرفتم ، انجام خواهم داد به این قرارند
کامنت دونی الان چپ چین است که باید راست چین شود
فونتش کوچک است که باید بزرگ شود
آیکون ندارد که باید داشته باشد
فونت وبلاگم آریال است که باید بشود تاهوما
هرکاری کردم نتوانستم بالاترین را به مطالبم اضافه کنم و استفاده از راهنمای بالاترین هم افاقه نکرد چون پیغام خطا میدهد ، که باید اضافه شود
بلد نیستم لوگوی سایتها و وبلاگ های دیگر را در وبلاگم درج کنم چون پیغام خطا میدهد
رنگ های زمینه ی وبلاگم را هم باید دستکاری کنم
...
نظر سنجی هم اضافه کنم
...
فوروم و خبرنامه و خلاصه هرچی که دم دستم برسد
...
خلاصه وبلاگی درست میکنم وبلاگ
یک وقت دیدی کارم از وبلاگ هم گذشت و به سایت رسیدم
...
چه سایتی بزنم من
...
یواش یواش

...
کار خدا را چه دیدید؟
یک وقت دیدید زدیم روی دست گوگل و یاهو
...
فقط مانده ایم کارمان که رونق گرفت ، با این قانون ضد تراست آمریکا که الان باهاش مرتب مایکروسافت را نقره داغ میکنند ، چه کنیم؟
البته آنهم راه حل دارد . اگر از ما شکایت شد میرویم دادگاه و چنان داد سخن میدهیم که
...
نه ، خودمان نه ، این همه پول وکیل میدهیم برای چه؟ این کار وکیل های چپ و راستمان است که بروند و رای دادگاه را برایمان درست کنند
اگر نتوانستند؟ غلط میکنند نتوانند . همچین لگدی بزنیم بهشان که

***
میگویند کسی روزی دو کوزه ی شیره برای فروش به شهر می برد . در بین راه جهت رفع خستگی ، کوزه ها را جلویش به زمین میگذارد و به درختی تکیه میدهد و کم کم به خیالات رفته که اگر شیره ها را خوب بخرند ، میتواند بار دیگر چهار کوزه بیاورد و چهار تا را هشت تا بکند و بعد آنها را تبدیل به روغن بکند و اگر زیادتر بیاورد و مرکز فروش داشته باشد ، حجره ی تجارت باز کند و کاروبارش بالا گرفته تا آنجا که امین التجار شود ، سپس به خواستگاری دختر حاکم رود و داماد حاکم شود وتا روزی با دختر حاکم گفت و گویش شده چنان لگد به او بنوازد که نقش زمینش کند

***
لگد زدن همان و شکستن دو کوزه شیره همان

Thursday, July 26, 2007

زمستان


نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد ، جادویی ارجمند
نهان راستی ، آشکارا گزند
شده بر بدی ، دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز
...
ز پیمان بگردند وز راستی
گرامی شود کژی و کاستی
پیاده شود مردم جنگجوی
سوار آنک لاف آرد و گفت و گوی
...
رباید همی این از آن ، آن از این
ز نفرین ندانند باز آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود
بداندیش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر هم چنین چاره گر
...
به گیتی کسی را نماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
...
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش
***

***
غیرت اندر بندهای بندگی ، پیچان
عشق در بیماری دلمردگی ، بی جان
...
باغ های آرزو ، بی برگ
آسمان اشک ها ، پربار
خوبرو آزادگان دربند
روسپی نامردمان در کار

***
فردوسی و سیاوش کسرایی

Monday, July 23, 2007

دو نکته و یک سوال

راستش را بخواهید ، روز اول که میخواستم وبلاگ بزنم ، دودل بودم که از سرویس های فارسی استفاده کنم یا خارجی . آخر سر تصمیم گرفتم با بلاگ اسپات شروع کنم . هرچند با این کار بسیاری امکانات و تنوع قالبها و سهولت اضافه کردن مواردی چون کنتور و ... را از دست دادم

اما انگار کار درستی انجام دادم

***

نکته اول : حدود دو ماه پیش مهدي بوترابي ، مديرعامل پرشين‌‏بلاگ توسط مأموران دادستاني تهران بازداشت شد

بعضی گفتند بدلیل ارتباط احتمالی با ناپدید شدن با عليرضا عسگری بازداشت شده است ، هر چند بسیاری دیگر نگران اطلاعات شخصی وبلاگ های تحت پوشش بودند

نکته دوم : پرشین بلاگ طی اطلاعیه ای اعلام کرد: دامنه اینترنتی پرشین بلاگ دات کام مورد تعرض و سرقت هکرهای عراقی قرار گرفته است
توضیحات و دلایل زیادی ارائه شده
اما من چون اطلاعات فنی ندارم ، میپرسم

سوال : آیا هکرها واقعا عراقی هستند؟
***
پی نوشت : آقای لواسانی علاوه بر مو دیدن ما ، پیچش مو و اشارت های ابرو را هم دیده است . عنوان مطلبش این است : معمایی به نام پرشین بلاگ/ بوترابی پرشین بلاگ را هک کرد

Saturday, July 21, 2007

خر بودن یا نبودن ، مساله این است

کیهان اعلام کرد : بشتابید برای شنیدن اعترافات
اعتراض کردند که پخش تلویزیونی اعتراف قبل از خاتمه ی دادگاه ، قانونی نیست
پس قوه قضاییه اعلام کرد : اینها اعتراف نیست ، بلکه سخنان کارشناسی است در یک برنامه تلویزیونی
برای توضیح بیشتر در خصوص موارد بالا اینجا را بخوانید
***
امام جمعه تهران هم در این مورد صحبت کرد
توضیحش اینجاست
یکی از نمایندگان هم فرمابشاتی داشت
این یکی دیگر توضیح ندارد
***
هدف چه بود؟
اینجا و اینجا را بخوانید
***
حالا این بنده های خدا متهمند برای انقلاب مخملی تلاش میکرده اند
اصلا انقلاب مخملی خوب است یا بد؟
مهجاد ، پاسخ قشنگی به این سوال داده است
شاید کسانی که انقلاب های رنگی را نمی شناسد تا حدی روایت این فیلم را باور کنند ، اما کسانی که تحولات آسیای میانه را دنبال می کند نمی توانند انکار کنند که زندگی مردم بعد از انقلاب های رنگی در اوکراین و گرجستان و قرقیزستان بهبود یافته و دموکراسی هم بسط پیدا کرده است ولی در عوض ( در) کشورهایی چون ازبکستان که انقلاب مخملی در آن شکست خورد یا بلاروس که در آن حامیان روسیه با تقلب آشکار در انتخابات قدرت را از آن خود کردند ، نبود رسانه های آزاد و نهادهای مستقل همچنان فعالان دموکراسی را رنج میدهد و دولت هم به خود اجازه می دهد که مخالفانش را به شدت سرکوب کند . به همین دلیل انقلاب های رنگی پیروز در آسیای میانه چه با منشا بیرونی شکل گرفته باشد ، چه اپوزسیون داخلی آن را هدایت کرده باشد ، برای غالب مردمی که آن را تجربه کرده اند تجربه بالنسبه مبارکی بوده است . وزارت اطلاعات هم اگر هدفش این بوده که با قرار دادن اعتراف های اسفندیاری و تاجبخش و جهانبگلو در لابلای این فیلم به مخاطب القا کند که اینان هم در اندیشه انقلاب مخملی در ایران بوده اند ، ناشیانه عمل کرده است . زیرا نه انقلاب های مخملی پدیده مذمومی به شمار می رود و نه از اعتراف هایی که لابلای این مستند نمایش داده شد می توان توطئه برپایی انقلاب مخملی را رد یابی کرد
***
بقول استاد نبوی عزیز
لطفا یک انقلاب مخملی به ما بدهید
***
انقلاب مخملی ایران چه رنگی باشه خوبه؟
یا بهتر است بگوییم به درد ایران چه رنگی می خورد؟
مرجان خانم میگوید : قهوه ای
من که فکر های بی ادبی نمی کنم
دلیل این رنگ را از خودش بپرسید
***
خروجی چه شد؟
از همه ساده تر آقای ابطحی توضیح داده است
یک وقتی یکی از منبری های معروف از شهرستان خودش آمده بود مشهد و آنجا اقامت گزیده بود ومنبر می رفت و حسابی منبرش مورد استقبال قرار گرفته بود. همه تعجب کرده بودند. یک روز خودش می گفت رمز موفقیت من این است که جوری حرف میزنم که مردم از صحبت های من یک جور برداشت کند و حکومت یک جور دیگر و هردو راضی باشند. حالا در مورد اعترافات تلویزیونی هم ماجرا از همین قرار است . همه خوشحالند . حکومت تصور می کند که مردم قانع شده اند و خوشحال است. زندانیان خوشحالند که زمینه ی آزادی شان فراهم میشود و نیز می دانند که بعد از آزادی حرف های دیگری می زنند. مردم هم میدانند که این اعترافات در زندان بوده و طبعا از روی اجبار . خلاصه همه خوشحالند. این هم نگاه مثبت به این پدیده ی منفی اعترافات داخل زندان
***
شعری از اشرف الدین گیلانی - نسیم شمال
دست مزن ! چشم ، ببستم دو دست
راه مرو! چشم، دو پایم شکست
حرف نزن ! قطع نمودم سخن
نطق مکن ! چشم، ببستم دهن
هیچ نفهم ! این سخن عنوان مکن
خواهش نافهمیِ انسان مکن
لال شوم، کور شوم، کر شوم
لیک محال است که من خر شوم
***
شعری منسوب به ابن سینا و نه خیام
با این دو سه نادان که چنین می دانند
از جهل که دانای جهان ایشانند
خر باش ، که این جماعت از فرط خری
هر کو نه خر است ، کافرش میدانند
***
حالا حق با نسیم شمال است یا ابن سینا؟

Tuesday, July 17, 2007

Don't Worry, Be Happy

راستش باید اعتراف کنم در مورد موسیقی دارای مشرب وسیعی هستم ، هر چند از این موضوع متاسف نیستم
مثلا از "جان جهان" آقای شجریان همان اندازه لذت می برم که از" رقص بهار" آقای روحانی . شنیدن "خونه عشق" خانم هلن را دوست دارم هم چنان که" آکروپولیس" یانی - بخش هایی مثل نوستالژیا و ...- را ، با آهنگ فیلم های پاپیون یا آخرین موهیکان عشق می کنم و در همین حال بخشی از سنفونی 5 بتهوون - که وسط هایش است ، نزدیک به آخرش - شیدایم می کند
حتی از بعضی آهنگ های هندی لذت می برم و در عین حال کارمینابورانای کارل اورف را می پسندم ، از "هوای حوا" مرحوم عبدالهی خوشم می آید و هنوز که هنوز است با شنیدن آهنگ یکی از ترانه های خانم گوگوش - همانی که میگفت : میگفتی بی تو هیچم ، با من بمون همیشه - نا خودآگاه زمزمه اش بر لبم جاری می شود
باز باید اعتراف کنم در عوض ، بعضی کارهای بزرگ موسیقی بدلم نمی نشیند که البته اطمینان دارم دلیلش حتما عدم تعلیم و تعلم این سلیقه ی موسیقیایی بنده است
راستش را بگویم دوست دارم بدون پیش داوری موسیقی بشنوم ، به همین خاطر ممکن است نتوانم کاری از اساتید را تا آخر تحمل کنم در عین حال ترانه ای مثل " دردت به جونم ای یار ، عاشق شدم من انگار - فکر هوس ندارم ، هوای عشقه در کار" آقای بیژن مرتضوی یا " تو قبله گاه منی" آقای امید را چندین و چند بار گوش کنم
اضافه شود شور امیراف و یک نغمه ی روسی زیبا که فکرکنم نامش کاتیوشا یا کاتیوشکا است و غمت در نهانخانه ی دل نشیند - البته ورژن قدیمی و اصلی اش - وآهنگ کریستف کلمب ونجلیز و محمد رسول الله موریس ژار و ...خلاصه ی کلام ، آش هفت جوشی است برای خودش
***
یکی از ترانه هایی که خیلی دوست دارم و زمانی که پخش میشد - حدود هجده نوزده سال پیش - مرتب پیچ تنظیم رادیوها را میچرخاندم تا به اتفاق دوستان آن را بشنویم ، آوازی است که میخواهم در این پست برایتان بگذارم . خواننده اش آقای بابی مک فرین است که آن را در سال 1988 خوانده و ظاهرا در سال 1989 برنده ی جایزه ی گرمی شده که مشابه اسکار است در موسیقی
متن شعرش از این قرار است
Here's a little song I wrote
You might want to sing it note for note
Don't Worry — Be Happy
In every life we have some trouble
But when you worry you make it Double
Don't Worry — Be Happy
Ain't got no place to lay your head,
somebody came and took your bed
Don't Worry, Be Happy
The landlord say your rent is late,
he may have to litigate
Don't Worry — Be Happy
Ain't got not cash, ain't got no style,
ain't got no gal to make you smile
Don't Worry — Be Happy
Cause when you worry your face will frown
and that will bring everybody down
Don't Worry — Be Happy
این هم یک فلش که بنظرم با مزه آمد
حالا خود ترانه

Sunday, July 15, 2007

کودک شعبده باز

می بینم که همه هجوم می آورند
گرد کودک بخشنده ، تا جایی که نزدیک است بر زمینش بیفکنند
و او ، همچنان که در رویا ، جواهرات را به رقص میآورد
و مردم بی وقفه می قاپند
...
ولی اینک نمایشی تازه
آن یکی که تقلا می کرد تا چیزی بقاپد
پاداش بدی در برابر زحمت خود می یابد
دستاوردش ناگهان به هوا می رود
و دانه های گردن بند مروارید پراکنده می شود
...
و در کف دست او سوسکها می لولند
وقتی هم که دیوانه ی بینوا دور می ریزدشان
گرداگرد سرش در وزوز می آیند
آن دیگری ، به جای میلیونها سکه
جز شاپرکهای شوخ به چنگ نمی آورد
...
کودک شعبده باز وعده فراوان می دهد
ولی جز نقش ظاهر نمی بخشد
***
از فاوست ، شاهکار گوته
***
شعر مطلب قبلی هم از ایرج میرزا بود

Wednesday, July 11, 2007

بخندیم یا گریه کنیم؟

باز هم در فشاندند
رييس‌جمهور هم‌چنين پرسيد : چرا مركز آمار كشوري ما نمي‌تواند يك بانك آماري مناسب داشته باشد و چرا بايد مردم براي يك كاربانكي مجبور شوند به ده‌ها شعبه بانك‌ها مراجعه كنند؟
بانک آماری و شعبه های بانک!!؟
بنظرم هم آقای گودرزی و هم خانم شقایقی هر دو باید بروند خودکشی کنند تا دیگر به اسم آنها این جملات قصار صادر نشود
***
نه کند هیچ گفتگو با کس
نه به حرف کسی نماید گوش
کارهایی کند سفیهانه
خارق عادت و مخالف هوش

Monday, July 9, 2007

برای تامل

A winner
tries to judge his own acts
by their consequences ,
and other people's acts
by their intentions ;
a loser
gives himself all the best of it
by judging his own acts by his intentions,
and the acts of others by their consequences.
***
Sydney . J. Harris

 
300 the movie